علم عصبشناسی در درک مغز پیشرفتهای چشمگیری داشته است، اما ماهیت آگاهی همچنان مبهم باقی مانده است. همزمان، پیشرفتهای چشمگیر اخیر در هوش مصنوعی، امید دستیابی ماشینها به تواناییهای شناختی مشابه انسان را نوید میدهد. در مرکز هر دو سیستم، رقص اساسی محرکها و پاسخها قرار دارد که مستلزم درک عمیق از محیط فیزیکی است. بنابراین، مکانیک کوانتومی و نسبیت عام را میتوان برای رمز و رازهای رفتار انسان، مانند دشواری پیشبینی، کنترل یا بازآفرینی افکارمان به کار برد. این کتاب برجسته، ماهیت آگاهی را از دریچه فیزیک و نه عصبشناسی بررسی میکند.
فیزیک نیرویی توضیحی در پدیدههای گوناگون بوده است و میتواند دیدگاهی کاملاً جدید از آگاهی به عنوان یک موجودیت تقلیلناپذیر، مشابه ذرات، واحدهای اساسی انرژی یا ماده ارائه دهد. فرضیه ذهن فرمیونی به عنوان یک سنتز و چارچوب قدرتمند برای درک آگاهی، که به عنوان واحد اصلی عقل بازتعریف شده است، پدیدار میشود. این فرضیه بر سازماندهی ذرات، یک ساختار اساسی که نمیتوان آن را به عنوان مجموع اجزای آن درک کرد، به عنوان قیاس اساسی بین فرمیونها و آگاهی تاکید میکند.
این کتاب روایت علمی جذابی ارائه میدهد که به بررسی برخی از قدیمیترین و چالشبرانگیزترین پرسشهای بشر میپردازد. آگاهی چیست؟ احساسات چه هستند؟ چگونه یک مغز فیزیکی میتواند تجربه ذهنی ایجاد کند؟ آیا ما اختیار داریم؟ کتاب استدلال احساسی، جذاب و نافذ، دیدگاهی پیشگامانه ارائه میدهد که شما را در هر پیچ و خم شگفتزده خواهد کرد. این کتاب با درک خود و جایگاهتان در نظم کیهانی، اعتماد به نفس شما را افزایش میدهد. فراتر از عصبشناسی، این کتاب پیامدهای عمیقی برای تحقیقات هوش مصنوعی دارد. این کتاب پیوند پیچیده بین آگاهی و جهان فیزیکی را آشکار میکند و پژواک بینش فلسفی جان ویلر، فیزیکدان نظری را به همراه دارد: «جهان فیزیکی، به معنای عمیقی، با انسان مرتبط است.»