نویسنده بررسی میکند که چگونه افراد بیکار، خواستهها و فعالیتهای مورد نیاز سیاستهای فعالسازی را درک و با آنها کنار میآیند؛ سیاستهایی که معمولاً جویندگان کار را مسئول یافتن راهحلی برای وضعیت خود میدانند. این کتاب با تکیه بر تجربه ذهنی بیکاری، نقشهای از خواستههای عاطفی پیچیده جویندگان کار ترسیم میکند؛ کسانی که باید احساس شرم و سرزنش داشته باشند، اما در عین حال انگیزه و اشتیاق خود را در بازار کار به نمایش بگذارند. با ارائه احساسات و عواطف به عنوان ابزارهای محوری حکومتمداری بیکاری، این کتاب به فقدان بحث و پژوهش انتقادی در مورد تجربه بیکاری میپردازد و دیدگاهی مفید و تحریکآمیز برای دانشجویان، پژوهشگران و متخصصان در زمینههای روانشناسی اجتماعی، سیاست اجتماعی، سیاست اقتصادی و رشتههای مرتبط ارائه میدهد.