این مجلد با بهرهگیری از آثار و نظریات کارل گوستاو یونگ و اخترشناسانی همچون آلن لئو (Alan Leo)، دین رادیار (Dane Rudhyar) و لیز گرین (Liz Greene)، تاریخچهای فرهنگی از «اختربینی روانشناختی» در قرن بیستم ارائه میدهد و با بررسی حضور «جادو» در اختربینی، رواج آن در فرهنگ مدرن را به نمایش میگذارد.
پیوندهای اختربینی با روانشناسی، شبیه به پیوندهای آن در بستر گستردهتر فرهنگی، همچون کاوش در ناخودآگاه توسط نویسندگان و هنرمندان است. شکل غالب اختربینی در قرن بیستم، اختربینی روانشناختی بود؛ رویکردی که عمدتاً از آثار روانشناس، کارل گوستاو یونگ، تأثیر پذیرفت. این کتاب از طریق بررسی عمیق سه اخترشناس برجسته آن دوره (آلن لئو، دین رادیار و لیز گرین) و نوآوریهای روانشناختی آنها، به این پرسش میپردازد که آیا اختربینی از روانشناسی به عنوان راهبردی برای بقا جهت مشروعیت بخشیدن به جادو در جهان مدرن استفاده کرده است، و آیا نتیجه این بوده که «اختربینی جادوی خود را از دست داده است»؟ فصلهای این کتاب به بقای جادو در جهان مدرن، تاریخچه اختربینی به عنوان موضوعی روانشناختی، رابطه اختربینی با مدرنیته و همچنین کاوشی بنیادین در ماهیت اختربینی میپردازند.
این کتاب در نهایت با استدلال بر اینکه وجود اختربینی روانشناختی نشاندهنده نوعی «جادوی زنده» است، برای پژوهشگران، محققان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی که در حوزههای مطالعات یونگ و روانشناسی تحلیلی، جادو، اختربینی و کیمیاگری، و در معنایی وسیعتر، فرهنگ قرن بیستم تحقیق میکنند، جذاب و مفید خواهد بود.