«مغزم هنوز در حال جرقه زدن است، قلبم هنوز درد میکند و همین حالا دارم دوباره کتاب را میخوانم.» – سالی فیلیپس
دنی، پسر ویرجینیا، طوری اتاق را روشن میکند که انگار خورشید وارد شده است. او خونگرم، خوشبرخورد و خندهاش مسری است. روابط پایداری شکل میدهد و بهترین دوستش را از دوران کودکی میشناسد. او همچنین غیرکلامی و مبتلا به اوتیسم است و به مراقبت شبانهروزی و رژیم غذایی مایع نیاز دارد. و به همین دلیل، بسیاری هستند که ترجیح میدهند با دنی مواجه نشوند.
ویرجینیا بوول با به چالش کشیدن این دیدگاه که اوتیسم چیزی است که نیاز به “درمان” دارد، گواهی میدهد بر مراقبتهای فوقالعادهای که دنی در طول بیش از ۳۰ سال دریافت کرده و مهربانی و نجابت روزمره افرادی – “گروه فرشتگان” – که او را احاطه کردهاند. او از ما میخواهد که در این باره تأمل کنیم که چه چیزی یک فرد شکوفا را در مقابل یک فرد ناکارآمد میسازد؛ معنای بیمار بودن در مقابل معنای عدم انطباق چیست؛ جامعه چه نقشهایی را ارزشمند میداند و به آنها پاداش میدهد؛ و چگونه انسانها میتوانند در خارج از سیستمهای سیاسی و اقتصادی شکستخورده شکوفا شوند.
«شهادتنامهای الهامبخش و جشنی برای تنوع عصبی.» – مانی کو، نویسنده کتابِ برادر. آیا. تو. مرا. دوست. داری.