دهه پس از جنگ جهانی دوم، هنوز چیزی به نام جراحی قلب باز وجود نداشت، و با این حال سالانه نیم میلیون آمریکایی بر اثر بیماری قلبی جان خود را از دست میدادند. از هر صد کودک، یک نفر نیز از بیماری مادرزادی قلبی رنج میبرد و میمرد، و پزشکان کاری جز پیشبینی مرگ آنها انجام نمیدادند. پس از اولین عمل جسورانه در سال 1954 و در طول سه دهه بعد، پنج جراح قهرمان، شجاعانه تحقیر همتایان خود را تحمل کردند، در برابر ناامیدی شدید ایستادند و با احتمال مرگ روبرو شدند تا روشهایی را ابداع کنند که جان تعداد زیادی از آن کودکان محکوم به مرگ را نجات دهد و امیدی برای زندگی جدید به انواع افراد مبتلا به نارسایی قلبی ارائه دهد. آنها با ابداع و تسلط بر پیوند قلب و جراحی بایپس، دریچههای مصنوعی قلب، ضربانساز نجاتبخش را اختراع کردند و در جهت جام مقدس قلب مصنوعی تلاش کردند، در حالی که زندگی خصوصی و حرفهایشان از هم میپاشید. داستان کابوهای قلب، شخصیتهای بزرگ و رفتارهای اغلب خودتخریبگر آنها، حماسهای هیجانانگیزتر و نشاطآورتر از داستان است.